خرید بک لینک
فانتزی پنج: تقتق-پنج نفر بهت زده از زیرزمین بهکلبه فرار کرده بودن و درِ زیرزمین را تند پشت گرگ می بستن کهصدای در کلبه بلند شد-تقتق-پاسبان سوم با دستی قطع شده افتاد وسط کلبه زیر پنکهی سقفی-آخ. زیر دستم چهبود؟- بهسختی بلند شد-لوییس: اینها استخان جادوگر است؟-پاسبان اول: پس گوشتش کوش؟-صدای

برچسب: فانتزی, نویسنده: بهنام محبی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 10:34

فانتزی چهار- صدای گرگ-پاسبان اول: چههستی؟-باز صدای گرگ-فرد پنجم (کهدستگیرهی در او را ندیده بود): علیالحساب ضربه را کاش میزدم-تو همین حالاش هم وارد ما شدی-صدای گرگ-پاسبان اول کلید برق را زد-پاسبان سوم جیغ زد: این چیست؟ و خون از دستش چکه میکرد-و آن چیزی کهبعدن نام گرگ گرفت، بهسمت زیرزمین میر

برچسب: نویسنده: بهنام محبی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 20:23

فانتزی یک: ایکاش کلید برق را بزند-کلید را بزنید-پاسبان اول عصبانی داد کشید و کلافه بود-اکنون در پلکانی روبهزیرزمین چوبی، ما هنوز اینجاییم؛ در حال سقوط؟-چون زیرپایمان چیزی سِفت نیست و کاش ایکاش-پاسبان دوم امر را قاپید ولی سپرد بهپاسبان سوم چون از تاریکی واهمه داشت-و پاسبان سوم بهسمتی حرکت کرد

برچسب: نویسنده: بهنام محبی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 5:49

فانتزی دو-دستی دارد بهصورتم میآید-طبیعتن لوییس گفت-کهآنگاه- دستش را در هوا گرفتم-چهکسی بود؟-چرا دستم بهصورتش برخورد نمیکند؟ ما دستگیرههای در هستیم و نفر پنجم را دیده بودیم-آنها گفتند درحالی که دندانشان برقِ شیطنت میزد-ما پنجرههای کلبه هستیم-مگر چندتا هستید؟-دوتا-پس چرا یکی هستید؟-دومی

برچسب: نویسنده: بهنام محبی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 5:49

فانتزی سه- ما مشغول بودیم ببینیم نفر پنجم مشت را چرا زده و او میگفت کههدف من اول این بود تاثیری روی شما بذارم تا اینطوری قاتیتان بشم و از بدبختی بیایم بیرون کهآنوقت: برای اولینبار چیزی کهبعدن اسمش را گرگ گذاشتیم، زندگی را مثل ابریشمی گَرم بهخود پیچید و در دشتِ وسیع برفیِ پشتِ پنجره پدیدار

برچسب: نویسنده: بهنام محبی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 5:49

صفحه بندی